حرفهای من وتو
بشكست اگر دل من بفداي چشم مستت سر خم مي سلامت بشكست اگر سبويي
به تو عادت کرده بودم اگر حتی ببارد تیغ هم بر چشم های من به دیدار تو می آیند با سَر چشم های من تو را ای میو ه ی از چشمرَس دور، ای همه سیمین تو را خواهند چید از شاخه آخر چشم های من گره خوردم به چشمانت، و می دانم که می دانی نمی خوابند شب ها نیز دیگر، چشم های من وبر هر جای این دَر بنگری ٬صد چشم می بینی ز بس در انتظارت مانده بر دَر چشم های من بزرگی کن فقط بگذار چون قطره بمانند ، آه! در اقیانوس چشمانت شناور چشم های من بیا! حالا که فانوس نگاهم رو به خاموشی است بپاش از نبض چشمانت کمی در چشم های من.
اين لحظه مخصوص ما و مهتابه
بيدارم يا اينكه ميبينم خوابم
كي نيلوفر سهم مردابه؟
اينجا قلب ادمها بي فانوسه
روياشون رويا نيست عين كابوسه
اينجا چشمامون تو گريه ميپوسه
من جايي ميخام با تو قد يه بوسه
ما دستامون با هم دنيا ميسازه
بي سقف و بي ديوار و بي دروازه
ما با هم هستيم و با هم ميميريم
مثل گنجشكي كه زير بارونه!
قصه غربت صحرا شده ام
وسعت درد فقط سهم من است
باز هم قسمت غم ها شده ام
دگر آئينه ز من با خبر است
که اسير شب يلدا شده ام
من که بي تاب شقايق بودم
همدم سردي يخ ها شده ام
کاش چشمان مرا خاک کنيد
تا نبينم که چه تنها شده ام .
گلدان زرد ياد را با تو معطر ميكنم
تو رفته اي و رفتنت يك اتفاق ساده نيست
ناچار اين پرواز را اين بار باور ميكنم
يك عهد بستم با خودم وقتي بيايي پيش من
يه احترام رجعتت من ناز كمتر مي كنم
يك شب اگر گفتي برو ديگر ز دستت خسته ام
آن شب براي خلوتت يك فكر ديگر ميكنم
صحن نگاهت را به روي اشتياقم باز كن
من هم ضريح عشق را غرق كبوتر ميكنم
شعريست باغ چشم تو غرق سكوت و آرزو
يك روز من اين شعر را تا آخر از بر ميكنم
گر چه شكستي عهد را مثل غرور ترد من
اما چنان ديوانه ام كه با غمت سر ميكنم
زيبا خدا پشت و پناه چشمهاي عاشقت
با اشك و تكرار و دعا راه تو را تر ميكنم
و قصر كوچك دل مرا خراب ميكني
سر قرار عاشقي هميشه دير كرده اي
ولي براي رفتنت عجب شتاب ميكني
من از كنار پنجره تو را نگاه ميكنم
و تو به نام ديگري مرا خطاب مي كني
چه ساده در ازاي يك نگاه پاك و ماندني
هزار مرتبه مرا ز خجلت آب ميكني
به خاطر تو من هميشه با همه غريبه ام
تو كمتر از غريبه اي مرا حساب ميكني
و كاش گفته بودي از همان نگاه اولت
كه بعد من دوباره دوست انتخاب مي كني
رویای دیدنت شده همچون سرابها
روشن شو! ای ستاره شبهای تار من!
عادت نداشتم که شوی چون شهابها
اکنون که رفته ای و دلم سخت تنگ توست
چشمم به عکس ناز تو بر روی قابها
باور نداشتم که تو تنها سفر کنی!
این روزگار دارد عجب پیچ و تابها!
حتی اگر به خواب بیایی، ببینمت
شاید فرو نشاندم این التهابها
چشم انتظار روی مه ات نازنین منم
سوگند - رفته اند ز چشمم نقابها
می جوشمت به هر چه غزلهای ناتمام
می نوشمت ز چشمه ناب شرابها
می خوابمت سپیده دمان با نسیم صبح
می یابمت ز عالم تعبیر خوابها

اي به من نزديک تر از من
اي حضورم از تو تازه
اي نگاهم از تو روشن
به تو عادت کرده بودم
مثل گلبرگي به شبنم
مثل عاشقي به غربت
مثل مجروحي به مرهم
لحظه در لحظه عذابه
لحظه هاي من بي تو
تجربه کردن مرگه
زندگي کردن بي تو
من که در گريزم از من
به تو عادت کرده بودم
از سکوت و گريه شب
به تو حجرت کرده بودم
با گل و سنگ و ستاره
از تو صحبت کرده بودم
خلوت خاطره هامو
با تو قسمت کرده بودم
خونه لبريز سکوته
خونه از خاطره خالي
من پر از ميل زوالم
عشق من تو در چه حالي
| Design By : Night Skin |

